عطا ملك جوينى
659
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
ام الرّجال جثّما قعودا « 1 » چون مدّتى از موعود بگذشت و در وصول تراخى « 2 » تمام افتاد و دفع و مطال « 3 » متجاوز حدّ اعتدال گشت جماعتى حكما و منجّمان كه در آن حضرت حاضر بودند روز نهم ربيع الآخر سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 4 » را اختيار كردند به طالعى كه سعود « 5 » فلك خوشهچينان آن سعادت باشند و مشترى مشترى آثار او و ناهيد مستضىء « 6 » انوار او گردند . و از دلايل دولت روزافزون يكى آن بود كه در آن چند روز ابرها متراكم و بارانها منسجم بود و روى آفتاب در نقاب سحاب و حجاب ضباب « 7 » منسدم « 8 » . و ساعتى را كه اختيار بود منجّمان انتظار مىكردند . و ظلمات غمام « 9 » حاجز « 10 » مطرح شعاع مىگشت « 11 » و منجّمان عاجز از ارتفاع « 12 » شدند . تا ناگاه چهرهء زيباى خرشيد چون عروسى كه بر داماد بعد از مراقبت و مفارقت و ممانعت جلوه دهند در ساعتى كه مطلوب بود نقاب گشاد و آسمان مقدار آنچ جرم خرشيد بود مكشوف شد و از كدورات ميغ زدوده گشت چنانك « 13 » منجّمان به ارتفاع اشتغال داشتند جهان به ضيا و روشنى حالى « 14 » بود و از سايه و تيرگى روى زمين خالى . و چون طلوع درجات سعد اكبر از حركت فلك معلوم و مبيّن شد و قوّت اوتاد طالع مفهوم و معيّن و نحوسات و درجات مظلمه از طالع مبارك ساقط شد و نيّر اعظم « 15 » در اوج عاشر « 16 » مستقيم « 17 » و قواطع « 18 » در ثانى عشر « 19 » مقيم ، جماعتى كه حاضر بودند از پادشاهزادگان چون بركه اغول و برادر او تقاتيمور و عمّ ايشان ايلچيتاى بزرگ و پسران اوتكين و پسران كوتان « 20 » و پسران
--> ( 1 ) - ما للجمال . . . براى جمال و زيبايى چه چيزى است كه راه رفتن آن [ زن ] را سنگين و باوقار نموده است ؟ آيا سنگ گران حمل مىكند يا آهن ؟ / و يا مردان را درحالىكه سينه بر زمين نهادهاند ، يا درحالىكه نشستهاند ؟ ( از ابياتى است منسوب به « زبّاء » ملكهء جزيره . نگاه : الاغانى ، ج 14 ، ص 75 ) . ( 2 ) - تراخى : درنگ و سستى نمودن . ( 3 ) - مطال : با كسى معطّل كردن . ( 4 ) - سال 649 . ( 5 ) - سعود : ده كوكب سماوىاند مانند : سعد بلع ، سعد مسطر . . . ( 6 ) - مستضىء : نورگيرنده . ( 7 ) - ضباب : ابر تنك ، مه . ( 8 ) - منسدم : تيرهكنندهء هوا . ( 9 ) - غمام : ابر ، جمع غمامه . ( 10 ) - حاجز : مانع ، حايل . ( 11 ) - معنى جمله : پردهء ابر ، مانع از پراكندگى شعاع خورشيد بود . ( 12 ) - ارتفاع : به اصطلاح اهل نجوم مقدار مسافت بلند شدن كوكب از افق تا سمت الرأس و غايت آن نود درجه است . ( آنندراج ) . ( 13 ) - چنان كه : گويا مناسب متن « چندانكه » مىباشد . ( مص ) . ( 14 ) - حالى : به زيور آراسته . از مادّه حلى . ( 15 ) - نيّر اعظم : خورشيد . ( 16 ) - عاشر : دهم . ( 17 ) - مستقيم : از اصطلاحات نجومى . ( 18 ) - قواطع : از اصطلاحات نجومى . ( 19 ) - ثانى عشر : دوازدهم . ( 20 ) - كوتان : پسر اوكتاىقاآن است كه اندكى بعد از جلوس برادرش كيوك خان وفات نمود . به اين جهت .